✓ میـ ـســ کـ ے انــ ا ✓
همه را از دستـــ می دهیــ...همه را...بعد در جست و جویــ از دستـــ رفته هایتــ چه تنها از دستــ میروی
" سرد استـــ و منـــ تنهایمـــ " چه جمله ای ! پر از کلیشه ! پر از تهوعـــ ! جای گرمیــ نشسته ای و میخوانیـــ یخـــ نمی کنیـــ حســـ نمی کنـیـــ که منـــ برای نوشتنـــ همینـــ دو کلمه چه سرمایی را گذراندمـــ .... ... .. . + تازگیا هر وبی میرمــ اینــ پستـــ هستـــ توشـــ ! هر کی همــ با اسمـــ خودشـــ + نویسنده ی گمنامـــ !
... میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی . . . . . . . . . . . . . . . آنرا می بوسند این را میشکنند از : اینجا
دلمـــ یکـــ دلـــ سیر گریه میخواهد ... برای تمامـــ دلـــ تنگی هایمـــ . پرنده ی کوچکـــ قلبمـــ آرامـــ تر بکوبــــ می ترسمـــ بمیری ... می ترسمــ...! + از حکایتـــ خسته امـــ ... پرسانمـــ از اینــ هوای شکسته ... دستیـــ در دستـــ دارمــ به هیئت هزار و یکــ واژه ... اینجایمــ ... اینجا که هایمـــ باد استـــ و هویمــ ضجحه های پنهانی .... . فصلـــ ! کجای اتفاقــ های بی تاملــ اینــ فصلـــ جا دارمـــ ؟ کجای حادثه آیا ؟! کجای حادثه نجاتــ از انکسار بی هدفــ ثانیه ها انتظار مرا می کشد ؟ کاشــ ها و آرزوهای محالـــ ! اینــ افکار بیهوده را چه حاصلـــ ؟ جز افسوســـ در افسوســـ پوسیدنــ هر روز ! چه تلخــ به قربانی کردنــ بی دریغــ روزها مشغولمـــ برای هیچــ و ثانیه ها را بی رحمانه گردنــ می زنمــ برای پوچـــ ! چه طعمــ تلخــ آزاردهنده ای دارد مرگــ را زندگی کردنـــ و حســ زندگی را به ناچار محبوســ و مغلوبــ کردنـــ ...! . . + اینا مقدمه بود واسه اینکه بگمـــ : دیگه نمی نویسمـــ ! نمی دونمـــ با کی لجــ کردمـــ ! با خودمــ با زندگی نمی دونمــ ! ولی نمی نویسمــ تا یه مدتی . هستمــ ولی نه با شعرای خودمــ ... اینکــ با توامــ برادری که و تو ... " ( میـ ـســ کـ ے انــ ا ) " + زود گذشتــــ یه سالـــ ............ + از اینـــ زندگی متنفرمـــ + خدای منــ . +
دیر رسیدمــ کادر بسته شده بود . صدای شاتر پیچیده به نگاهمـــ . سعی کردمـــ طبیعی باشمــ . که مثلا دوباره دیدنتـــ ساده استـــ . فلاشـــ بعدی مچمـــ را گرفتـــ دو چشمی تار و لبی لرزیده عکاســـ نتوانستـــ با فتوشاپـــ آرامشانـــ کند مرا برید از گوشه ی خاطراتـــ تو . و حواسشـــ نبود روی شانه اتـــ چهار انگشتـــ جا مانده استــــ .... + اولینـــ پستـــ عکســـ دارمـــ ! + قالبـــ جدید :) + چشمـــ هایتـــ را ببند ... نگاهمـــ را نبینـــ نمی خواهمـــ بغضـــ ورمـــ کرده ی پشتشـــ پاگیرتـــ کند .... + به عشقـــ دلمـــ کامنتینگـــ اینـــ پستـــ بسته ســـ ! پستـــ قبلـــ پیلیز :)
دوســتـــ پسرتانـــ که گذاشتـــ و رفتـــ گریه نکنید ! تنهایی همـــ غصه دارتانـــ نکند ... کمی بیشتر آرایشـــ کنید خط چشمتانـــ را همــ بلند تر بکشید موهایتانــ را های لایتـــ کنید و بیشتر بیرونــ بریزید ... .. -------- + احتمالا تا یه مدتی نیستمـــ ویولن خاکــ خورده ام را بر میدارمـــ دفتر نتـــ را باز میکنمـــ گاهی شور میزنمـــ گاهی افشار رنگ همایونـــ ، رقص ژاله آرشه را به کناری می اندازمـــ می زنمــ زیر همه چی می زنمــ زیر گریه در برهوتـــ سالــ هایمـــ سرابـــ ها مکررند در خفتان سرمای این زمستانـــ با فنجانی قهوه تکیه بر آرزوهایمــ شعری می بافمـــ برای همه ی سالــ های دل تنگیمـــ قهوه ای تلخــ تر از حسی که روزی آتشین بود شاید وقتی که خیلی وقتــ استـــ یخ زده و نقشی که افتاده استـــ میانــ ابهامـــ شکــ و یقینـــ و انگشتی که - لرزانـــ شاید - با تردید آن را می جود هنوز همــ ازدحامـــ نقوش را با همه ی بی مایگی اشـــ ته اینـــ فنجان دوستـــ دارم وقتی که تلخمـــ - تـــــــلــخــــــ - . + روز عشاقــ که گذشـــــتــــــ ..... برایــ منـــ چیزیـــ نداشتـــــ .... جز تلنــــگر تــــــنهــــــاییـــــــ مثلـــــــ یه سیـــلیــــ که دوباره تمامـــ تنهاییـــ هامو بهمـــ یادآوریـــ کرد ... .................. + عذر بابتـــ تاخیر + ادامه مطلبـــ :)
ميگه : بنال !
ميگم : وااا ! تا حالا كسي باهام اينجوري حرف نزده ها !!
ميگه : خب من حرف زدم ، مثل اينكه خدا هستما !!
ميگم : آره راست ميگي انگار يادم رفته بود
ميگه : خب حرفتو بگو عجله دارم ميخوام برم ، یه میلیون نفر پشت در منتظرن
ميگم : باشه الان ميگم
راستش ... راستش ... نا امید نشدما ! فقط یکم نگرانم !!
میگه : ببند ! خودتی !
میگم : نه به جون خودم ! فقط نگرانم!
خدا : 
میگم : آره راست میگی ، نا امید شدم
خدا : 
میگم : خب چیکار کنم ؟ هر کی بود نا امید می شد ! فقط دو ماه مونده !
میگه : غلط کردی ! این بود اون مزخرفاتی که بهم گفتی ؟!
مگه نگفتی به قدرتت اعتماد دارم ؟ مگه نگفتی به معجزه ات اعتقاد دارم ؟
میگم : آره ... گفتم ... ولی نمی دونم چمه
میگه : مرض گرفتی ! کتک میخوای !
میگم : آره شاید !
خدا : 
میگم: باشه بابا ، این نگاه کردنت از صدتا کتک و آتیش جهنم دردناک تره !
میگه : پس برو گم شو ! دیگه هم چرند نگو !
میرمـــ
خدایا من هنوز به قدرتت اعتماد دارم !
1 اردیبهشت سی و یکمین سالگرد سهراب سپهری
شاعری که نگاه زیبایش به طبیعت
چشمان روح را می نوازد...
گرامی باد
........
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور...
مثل خواب دم صبح...
و چنان بی تابم...
که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت...
بروم تا سر کوه...
دورها آوایی است که مرا می خواند.
...................
بهترین چیز، رسیدن به نگاهی است...
که از حادثهِ عشق تر است...
تماشای سیب وقت می خواهد
تماشا با شتاب زندگی ما ناسازگار
است...
..................................
آخه دوران شما که کنکور نبود بدونی چی میگم
به هر حال عذر !
.
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
.
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان تو تنظیم کنم
.
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
.
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از / دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود
.
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
.
حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر
.
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
.
من محتاج درک شدن نیستم / دردم می آید خر فرض شوم
.
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود
.
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
.
مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است
.
دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
.
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
.
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید
.
اینجا جایی ست که حرمت نان از قلب بیشتر ست
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
ادامه مطلـب
رنگــ سالــ گذشته را دارد
تمامــ لحظه های امسالمــ
365 روز حسرتــ را
همــ چنانــ می کشانمــ به دنبالمــ
حسرتــ حضور دوستی که
تنهاییمــ را گردنــ خودخواهیشــ انداختمــ
نکته ای از مو باریکــ تر
دریای جنوبــ را
روی زخمــ های زخمی امــ می پاشیــ ...
آبــ ها در خود مرده اند
و حجمــ زمینــ در دستــ هایمــ نمی گنجد
دلــ خستگی هایمــ را گردنــ نا مردمیــ اشــ انداختمــ
صخره ای در سکوتــ شبانه از خودشــ سقوط کرد ..
چشمــ هایمــ دستــ به عصا شده اند ...
مثلــ زلزله ای که در شیهه ی اسبــ پیشــ بینی شده
عقربه ها چرا امروز
- آخرینــ روز سالــ -
تلخــ تر می دوند دور خود ...
....................
تویی که ناخواسته وارد زندگیمـــ شدی
وقتشـــ نبود
و اینـــ را خوبـــ میدانیـــ
برایتـــ با دستـــ هایمـــ دعا کردمــ
برای رودخانه ی مرده ای که هیچـــ رودی در خانه ندارد
برای ماهی هایی که سالـــ ها در دلـــ سنگـــ ها سنگـــ شده اند ...
و آخر همه ی داستانـــ ها
همیشه پای یکـــ سومـــ شخصـــ خاصـــ در میانـــ استـــ ...
زخمــ اینـــ سنگـــ ها را در سالـــ نو شفا بده ....+ 27 اسفند ...
روزی که اینــ وبو زدم ...با اولینــ آپ آهنگــ My Immortal
سالــ هاستــ که با وجود تمامــ سختی ها
فقط یکــ چیز از تو خواستارمــ ... و خوبــ میدانیــَشــــ
در سالــ نو
مرا دریابـــ با رحمتتـــ
هیچــ ذوقیـــ واسه سالـــ نو ندارمـــ ... فقط استرســـ دارمـــ

ادامه مطلـب
| MiSs-A |

